غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
319
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و خمسمائه قبر ابراهيم خليل و اسحق و يعقوب عليه السّلام ظاهر گشته جمعى از اهل اسلام برؤيت اجساد آن انبيا بزرگوار مشرف شدند و ملاحظه نمودند كه اصلا تغيير بابدان عاليشان ايشان راه نيافته و در آن مفازه قنديلهاى طلا و نقره موجود بود و در سنهء سته عشر و خمسائه امام محى السنة ابو محمد حسين بن مسعود البغوى از دار فنا بعالم بقاء انتقال نموده و او در سلك اعاظم علماء و زهاد انتظام داشت و در كمال رياضت اوقات گذرانيده پيوسته همت بتاليف و تصنيف ميگماشت در تصحيح المصابيح مسطور است كه بغوى از ابو الحسن عبد الرحمن بن محمد الداودى و بعضى ديگر از اقران او استماع حديث كرده بود و تحصيل فقه نزد قاضى حسين فرمود و چون ابو محمد توفيق تاليف شرح السنة يافت رسول را صلى اللّه عليه و آله و سلم در خواب ديد كه گفت ( احياك اللّه كما احييت سنتى ) بنابرآن ملقب بمحى السنه گشت كتاب تهذيب در مذاهب و تفسير معالم التنزيل و مصابيح و كفايت و جمع الجامعين و فتاوى از جملهء مؤلفات محى السنة است وفاتش در شهر شوال سنهء مذكوره بقصبهء مرو رود اتفاق افتاد و همآنجا نزديك شيخ خود قاضى حسين مدفون شد اوقات حياتش از هشتاد سال متجاوز بود و در همين سال ابو محمد قاسم بن على بن محمد البصرى الحريرى صاحب مقامات وفات يافت در تحفة الملكيه مسطور است كه حريرى در مدت پنجاه سال از تحرير مقامات فارغ شد و بعد از اتمام چهل مقام را ببغداد آورده بعلماء نمود و تحسين يافت خليفه امر انشا را بوى تفويض كرد و چون فرمود كه مكتوبى نويسد قاسم دست در محاسن خود زده در فكر افتاد و اصلا نتوانست كه كلمه در قلم آورد ابن خشاب گفت او مرد اين مقام نيست در خانهء خود مىتواند كه قصه ترتيب كرده بنويسد و بعضى گفتند كه مقامات را حريرى تحرير ننموده و او از بغداد ببصره رفته ده مقام را كه ظاهر نساخته بود ارسال فرمود مدت عمرش هفتاد سال بود و در سنهء سبع عشر و خمسمائه در بلدهء قزوين شيخ « 1 » احمد غزالى برادر حجة الاسلام محمد غزالى وفات يافت و او را تصانيف معتبر است و اشعار فصاحتآثار كثير از آن جمله اين قطعه ثبت افتاد قطعه چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم تا يافت جان من خبر از ذوق نيمشب * صد ملك نيمروز بيكجو نمىخرم قبر شيخ احمد در قزوين است و در همين سال ميان مسترشد خليفه و دبيس بن صدقه غبار كدورت و نزاع ارتفاع يافته به قصد يكديگر حركت نمودند و حربى صعب اتفاق افتاد خليفه را فتح و نصرت دست داده مسترشد ببغداد بازگشته دبيس پيش سلطان طغرل بن محمد بن ملكشاه سلجوقى رفت و او را بران داشت كه در سنهء تسع عشر و خمسمائه بعزم تسخير بغداد توجه كرد و خليفه نيز سپاهى فراهم آورده روى بوى نهاد و طغرل و دبيس از نهضت مسترشد خبر
--> ( 1 ) واضح باد كه صاحب تاريخ مرآت الصفا وفات شيخ احمد غزالى را فى سنهء اربع و خمس مائه نگاشته حرره محمد تقى التسترى